۩۩۩ ☫ صدسلام از عشق براهل (طریقت)یک کلام☫ ۩۩۩
می روم تا هیزمی دیگر بریزم در اجاق
هر چه خواندم شعرهایت رانیفتاد اتفاق
هرزمان دست تمنا بر درختان می بری
میوه ها دیگر به افتادن ندارند اشتیاق
رفتنت چون بودنت تکرار رنج زندگیست
خواب رفته ساعتم برروی دیوار اتاق
از دورنگی تلخ تر در کام اهل عشق نیست
هرکسی با من دورنگی کرد شیرین شد فراق
کافرم در دیدۀ زاهد ولی در دین عشق
آفرین بر کفر باید داد ، نفرین بر نفاق
صدسلام از عشق براهل (طریقت) یک کلام
مرحبا ،صد آفرین برشاعر این اتحاد وُ اتفاق
۩خــُلدستان طریقت ( صفحه جدید )۩۩ محمد مهدی طریقت ۩
۩۩۩ ☫ (طریقت) ☫ ۩۩۩
__________ ====
۩۩۩ ☫/ فرخی یزدی/ برآستان جانان ☫ ۩۩۩
هرکه شد خام، بهصد شعبده خوابش کردندهرکه در خواب نشد، خانه خرابش کردند
بازی اهل سیاست که فریبست و دروغخدمتِ خلقِ ستمدیده، خطابش کردند
اوّل کار بسی وعدهیِ شیرین دادندآخرش تلخ شد و نقشِ برآبش کردند
آنچه گفتند شود سرکهیِ نیکو و حلالدر نهانخانهیِ تزویر، شرابش کردند
پشت دیوار خری داغ نمودند و به ماوصفِ آن طعم دلانگیز کبابش کردند
سالها هرچه که رِشتیم به امّید و هوسبر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند
گفته بودند که سازیم، وطن همچو بهشتدوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند
زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ماآنچه سرمایهیِ ایجاد سرابش کردند
لب فروبسته ز دردی
۩۩۩ ☫/ برآستان جانان/ سعدی ☫ ۩۩۩
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر استعشقبازی دگر و نفس پرستی دگر استنه هر آن چشم که بینند سیاه است و سپیدیا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر استهر که در آتش عشقش نبود طاقت سوزگو به نزدیک مرو کآفت پروانه پر استگر من از دوست بنالم نفسم صادق نیستخبر از دوست ندارد که ز خود با خبر استآدمی صورت اگر دفع کند شهوت نفسآدمی خوی شود ور نه همان جانور استشربت از دست دلارام چه شیرین و چه تلخبده ای دوست که مستسقی از آن تشنهتر استمن خود از عشق لبت فهم سخن مینکنمهرچ از آن تلخترم گر تو بگویی شکر استور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیستخصم آنم که میان من و تیغت سپر استمن از این بند
۩۩۩ ☫ شدذکر(طریقت) همه از عشق و محبت ☫ ۩۩۩
از ظاهر و تقلید و عبادات گذشتیم
از جامِ می و کوی خرابات گذشتیم
رندانه زدم گام چنان در رهِ جانان
از نیک و بد و حال و کرامات گذشتیم
هر بوالهوسی واقفِ رازِ دلِ ما نیست
از زهدِ ریائی و مناجات گذشتیم
آنگاه خدا داد به ما شهپرِ توفیق
پَر باز نمودیم ،سموات گذشتیم
چون باخبر از سوز دل و رنج نهانیم
زین هستی موهوم و مکافات گذشتیم
از مبدا عشق اَزلی دل شده روشن
از وسوسه و قال و مقالات گذشتیم
نی زاهد و نی عالم نی فلسفه بافیم
از درد سر جاه و مقامات گذشتیم
استاد ازل درس صفا داده به ما یاد
دلباخته از حیله و طامات گذشتیم
شاعر شده ام بار اَدب هست به دوشم
از هر
برچسب: شدذکرطریقت,همه,عشق,محبت, نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:46
۩۩۩ ☫ /حکایات حکیمانه/ تیمور لنگ ۩۩۩
تیمور لنگ مادر زادی لنگ بود و یک پایش کوتاه تر از دیگری بود.
یک روز همۀ سرداران لشکرش را گرد تپۀ پوشیده از برف که بر فراز تپه، یک درخت بلوط وجود داشت، جهت مشخص نمودن جانشینش جمع کرد.سردارانش گرد تپه حلقه زده بودند. تیمور گفت:
همه تک تک به سمت درخت حرکت کنند و هرکس رد پایش یک خط راست باشه، جانشین من میشه.همه این کارو کردند و به درخت رسیدند، اما وقتی به رد پای به جا مانده روی برف پشت سرشون نگاه می کردند، همه دیدند درسته که به درخت رسیدند، ولی همه زیگزاگی و کج و معوج.تا این که آخرین نفر خود تیمور لنگ به سمت درخت راه افتاد و در کمال تعجب با این ک
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19
برچسب: نویسنده: رادین نیکنام تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:19